سارا و باباش

دفترچه یادداشتم

سارا و باباش

دفترچه یادداشتم

من سارام....

متولد آخرهای پاییز هشتاد و سه

تقریبا سه ماه شده که شدیم من و بابا و...یه کم مامان.

--------------------------------------------------------------------

دیگه همون یه کمم نیست.


شدیم من و بابا...فقط خودمون دوتا.

                                                  1398/01/19

 

۴۷ نظر موافقین ۱۸ مخالفین ۳ ۲۰ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۲۳
سارا
دوسال پیش ،دقیقا همچین روزی بود....منو فرزانه سر یه شیشه یه روز اخراج شدیم:)))
خدایا حالا 
دسته جمعی چه گناهی کردیم یه ساله اخراج شدیم همگی؟!!!
غلط کردیم ،بذار برگردیم مدرسه :/
شایدم مدرسه ها غلط زیادی کردن خدا درشونو گل گرفته:)))
تا حالا از این زاویه نگاه نکرده بودم !_!
ولی به هر حال هر کدوم هست خودت به بزرگی خودت ببخش و این فراق و تموم کن.
مردم از بی چیپسی خداااااااا، خودت رحم‌کن :_(

۱۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۹ ، ۱۴:۰۰
سارا
+بابا بگم بیان هدفونمو ببرن تعمیر؟:/
- کی‌بیاد؟
+ یه تعمیرگاه تخصصی هدفون پیدا کردم خودشون پیک دارن میان میبرن.. ثبت کنم؟
- کجا هست؟
+اینجاست...(سایتشو نشونش دادم)
-میخوای بزن ولی این سوخته دیگه درست نمیشه :)
+ چرا میشه، نوشته هر نوع خرابی  رو درست می کنن:/
-امیدوارم.
+تا این درست شه مال خودتونو قرض میدید؟
-جان؟!
+فقط چند روزه صحیح و سالم پس میدم.
-چند روز؟همه جا که تعطیله فعلا.
+خب شایدم بلاخره انجام بدن،ثبت کنم معلوم میشه.برم وردارم؟
-خیر
+ عه چرا؟! واسه کلاس آنلاین می‌خوام واسه آهنگ نمی‌خوام که،اصلا بعد کلاسا میارم میدم خوبه؟ وردارم؟
- نه
+خب من چیکار کنم حالا یه غلطی کردم بدید دیگه اذیت نکنید.
-امروز چیکار کردی؟! بقیه روزام همون.
+ خیلی مزخرف بود اصلا تمرکز نداشتم.خواهش می کنم
-فرصت خوبیه برای تمرین تمرکز تو شرایط مختلف.
+ واقعا که اصلا نخواستم خودم یکی می‌خرم.
- اینم خوبه.
دیگه پاشدم برم یهو یاد یه چیزی افتادم گفتم:
+ آها یادم رفت, پولمو بدید!!
- پول؟! پول ازت قرض کرده بودم؟! عجیبه اصلا یادم نمیاد؟!:)))
+ بابا مسخره نکنید لوازم تحریری که چند روز پیش خریدم.پولشو ندادید.
- قرار بود بدم؟
+نبود؟
- نه... بود؟!
+باباااا!!! 
-قرار بود چیزی لازم داشته باشی بگی صلاح باشه در خدمتتون باشم:) چیزی گفتی شما؟!
+خب الان دارم میگم دیگه،لازم داشتم.
- قبلش باید بگی
+ خب گفتم
- میگم قبلش قبل از خرید.
+ خب الان گفتم دیگه هدفون می‌خوام.قبل از خریده:))
-آها ،هدفون، متاسفانه صلاح نیست:) دیگه؟!
+مال خودتونو قرض بدید
-اینم صلاح نیست بعدی؟
+ خیلی خسیسید.
- من خسیسم؟ بیا اینجا
(داشت بلند میشد )
+ نه نه اشتباه گفتم خسیس نیستید
 اینو گفتم پشیمون شد دوباره نشست ولی جمله ام هنوز‌ تموم نشده بود
+خییییییییلی خسیسید:)))
---------------------------------------------
اونقد به گره زدنم ادامه داد تا اعتراف کنم خیلی لارژه:)))
دیگه یه کم مونده بود به یه دسته گیس انسانی تبدیل شم اونقد که بافتم به هم:/ میفهمید؟ مجبور بودم مجبووور://
:))))
ولی ، امروز صبح دیدم هدفونش رو میزمه:/ :))
 البته با یه یادداشت:
تقدیم (موقت) با عشق لارژ پدرانه ( ایموجی عینک دودی)
در ضمن رنگ هدفونمو دوست دارم(ایموجی -_- ایموجی از خنده غش کج

++عاشقتم استادِ تیکه ها و اغماض های به موقع:*
۱۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۹ ، ۲۱:۰۰
سارا
چه خوبه بارون میاد.
همیشه دوست دارم با بابا برم زیر بارون ولی امروز که رفتم صداش کنم دیدم درگیره، دیگه مزاحمش نشدم ، بعدم ترسیدم یهو بارون بند بیاد هر چند گفتن اونقد قراره بارون بیاد که سیل شه :/  خلاصه که تنهایی رفتم.
حالا یه سوال؟ شده بیست دقیقه بارون بکوبه تو صورتتون؟!! 
من شده :))) و لذتش وصف نشدنیه ,و صد حیف که خیلی زود تو اون حال پیدام کرد .
خوابیده کف حیاط ، غرق بارون ،در حال گوش دادن موسیقی:)))) 
و به طرز نیمه فجیعی بردم بالا :))
 گفت وای به حالت فقط یه عطسه کنی سارا وای به حالت چه برسه مریض شی.
:| :| :| :|
گفتم مریض شم چی میشه؟ :) :)))
با کمی خشونت کنترل شده هدایتم کرد سمت حمام و آب داغ و باز کرد روم و گفت اونی که نباید بشه میشه :/ 
منم تا رفت بیرون و در و قفل کردم دو تا عطسه الکی کردم :))))
گفت حالا مسخره بازی در بیار...میای بیرون دیگه
آیا به جای این جمله نباید برام آروزی سلامتی می کرد؟!:/
خلاصه یه دوش آب گرم حسابی گرفتم ولی سرما از تنم نمی‌رفت بیرون ،انگار تو حیاط که بودم بی حس شده بودم، تازه فهمیدم تا چه حد یخ زدم.
دیگه با یه پتو رو کله ام اومدم نشستم بغل شومینه و چند دقیقه بعدم بابا با یه اخم گنده اومد پیشم، یه لیوان  نبات داغ داد دستم و همینجوری نگام می کرد -_-
تشکر کردم هیچی نگفت :/ هر یه قلپی ام که می‌خوردم یه لبخند گنده میزدم و هی می گفتم چقد خوبه چقدر گرم شدم چقدر خوشمزه ست و هی تشکر می کردم ولی هیچی...اصلا قیافه اش عوض نمیشد...
دیگه گربه شرک شدم گفتم 
+بابا چیزیم نشد که...اخم می‌کنید دیگه خوشگل نیستید
- -_-
+عطسه ام واقعی نبودا معلوم بود که؟! شوخی کردم
- شوخی کردی!!! -_-
+غلط کردم:))) ولی شوخی کردم:))
-نشونت بدم غلط کردی؟
+نه :)
- چرا نشونت بدم خوبه :/
+ خب باشه اگه دلتون میاد نشون بدید:(
بعدم خودمو محکم تو پتو پیچیدمو سرمو فرو کردم تو زانوهام ولی در کمال ناباوری دیدم داره میاد طرفمو و وقتی دیدم مظلوم نماییم جواب نداد دیگه پاشدم فرار کردم گفتم نه نه تورو خدا یه دقیقه وایسید روزگار خودش بهم نشون داد غلط کردم،هدفونم سوخت تو بارون،دیگه تاوان دادم.
دیگه وایساد ،خندش گرفته بود گفت نابغه ای دیگه، حقته، بدون هدفون خوش بگذره بهت.
گفتم نابغه چیه جنس تقلبی می‌خرید به من میگید نابغه؟! مثلا ضدآب‌ بودا.
بیشتر خندید گفت نابغه ضدآب بود نه ضد دوش:)))

هدفون ضد دوش کسی می شناسه معرفی کنه؟!:)) هرچند پولم ندارم:/ بارون پاییزی چه کردی باهام؟! :/
۲۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۹ ، ۲۲:۰۰
سارا

امروز سالگرد اولین و آخرین باریه که صاحب یه پاکت سیگار شدم :/ اونم توسط بابا -_-

:))))

فرصت خوبی بود .یه بار تست می کردم بد نبودا :/

#غلط_کردم :)))

#مرور_خاطرات

#بیان


۲۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۲۹ آبان ۹۹ ، ۲۰:۲۰
سارا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ آبان ۹۹ ، ۲۳:۱۹
سارا

صبح با نوازش موهام بیدار شدم، بعدم پیشم خوابید و بغلم کرد و سرمو بوسید...منم برگشتمو محکم بغلش کردمو دوباره چشمامو بستم ...

+ دلم براتون تنگ شده بود

-منم همینطور بابایی...گرسنه ات نیست؟ 

+ چرا خیلی

- بریم یه چیزی بخوریم؟

+ بریم


وقتی بعد از قهر خودت میای بغلم می کنی و منتظر عذرخواهیم‌ نمی مونی یعنی...

یعنی من حالم‌ خوب نیست, یعنی پر از نگرانی هستی، یعنی ترسوندمت، دوباره ترسوندمت...

ولی من نمی خواستم، هیچوقت نمی خواستم و نمی خوام...پس آتیش قلبمو تحمل می کنم و سکوت می کنم  به خاطر تو ... 

چون من هیچ چی رو اندازه تو توی این دنیا دوست ندارم، هیچی رو بابا.

۱۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۹ ، ۲۱:۱۸
سارا

نمی دونم چطوری دیگه باید باهاش حرف بزنمو و توضیح بدم که قانع شه واقعا بهش نیاز دارم؟!

اصلا به اینکه حقمه حداقل سالی یه بار بتونم سر خاک کسی که برام مهمه برم ندارم بی خیال حق ،ولی من واقعا نیاز دارم به سر خاکش...وقتی میرم سر قبرش و اونجا براش گریه می کنم یه جور دیگه خالی میشه یه جور دیگه  آروم میشم حالم خوب میشه...

نمی دونم چرا قبول نمی کنه...

نمی دونم چرا درباره همه چیزایی که فک می کنه برام خوبه یا برام ضرر داره  اینقدر همیشه مطمئنه ؟! چرا فک نمی کنه گاهی ممکنه اشتباه کنه و برعکس باشه همه چی؟! :_(

کل دیروز و امروز و ازش خواهش کردم حالا که سالگرد مهساست و وقتم داره بریم سر خاکش ولی قبول نکرد،گفت قرار بود تا همیشه تو قلبمون زنده نگهش داریم و برای شادی روحش از طرفش به بقیه کمک کنیم.

این حرفشو قبول دارم،ولی سرخاک رفتن خیلی فرق داره ،یه بحث جداست کلا.

امروز بازم ازش خواستم ولی بازم هیچی...از این همه مقاومت واقعا سر در نمیاوردم واسه همین دیگه واقعا حرفی نداشتم بزنم و فقط رفتم تو اتاقم دیگه فقط زار زدم که حالم بدتر شد جای خالی شدن :/

چند ساعت بعد اومد در اتاقم که بگه بریم پایین ولی من باز نکردم‌ میخواستم تنها باشم...

وقتی اینو بهش گفتم بغضم شیکست بازم :_(

گفت وقتی یهو پامیشی میری و اجازه نمیدی حرفمون تموم شه به یه نتیجه ای برسیم اینجوری میشه.

گفتم نتیجه ؟ مگه همیشه همونی نیسکه شما میخواید؟ خیلی وقته بهش رسیدیم که...دیگه چه نتیجه ای؟!!

گفت واقعا ممنونم ازت !! یعنی واقعا اینجوری فک می کنی؟

گفتم آره ... چون طور دیگه ای نمی تونم فک‌ کنم.

گفت که اینطور ..بعدم رفت...

دیگه از اتاق نرفتم بیرون، دیگه حرف نزدیم...ولی...

من واقعا نیاز دارم برم سر خاکش :_(((((


بابا تو که بهتر می دونی من زجر میکشم وقتی باهم قهریم، وقتی قرار باشه با هم حرف نزنیم پس چرا میذاری زجر بکشم؟ چرا میذاری اینقد ازت شاکی شم.

۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۹ ، ۲۲:۰۰
سارا

دو سال پیش تو همچین روزایی داشتی بهش فک می کردی؟ یا نه‌ اون روز لعنتی یه چیزی شد که اون تصمیمو گرفتی؟ 

شایدم از خیلی خیلی قبلترش هر روز ذره ذره میمردیو فقط اون روز خواستی بلاخره بقیه ام‌بفهمن که خیلی وقته مردی؟!

ولی...

ای کاش بهشون می گفتی، ای کاش می گفتی بریدی...ای کاش اصلا میرفتی!! میرفتی یه جای دور یا ....

اما...نکنه همه این کارا رو کردی و باز کسی ندیدتت، کسی صداتو نشنیده؟!  

می دونی دو ساله که قلبم با این فکرا چنگ میخوره و تا ابد قراره تکرار شه تا وقتی که یه روزی دوباره ببینمت؟!!

ولی واسه هر چی که رفتی ،مهم اینه که من نمی ذارم فراموش شی، اونقد به یادت میمونم که همه بفهمن و قبول کنن تو مستحق فراموش شدن نیستی.

مهسا من همیشه بیادت میمونم ،بهت قول میدم.حتی اگه همه دنیا تو رو یادشون بره.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۲ ۲۲ آبان ۹۹ ، ۲۲:۱۵
سارا

پولام داره تموم میشه :_(

خب چرا همه چی اینقد گرون شده؟! میشه یکی بگه :/ ؟

امروز یه سفارش‌ثبت کردم شد ۲۴۰ تومن ؟!! خب چرا ‌مگه چی خریدم؟! :/

چندتا دفتر و سه تا خودکار و دو تا هایلایت و یه بسته برگه A4 :/ 

هزینه های تحصیلمو دیگه باید کارت به کارت کنه چون بخوام مثل قبل از جیبم بدم امسال آخرین سالیه که می تونم تحصیل کنم!!! پس اندازم به سال بعد نمی‌رسه:/

همه چی دقیقا دو الی سه برابر شده...بعضی چیزا حتی بیشتر !!! 

مسئولی اگر وجود داره لطفاً رسیدگی کنه!!

خب اشاره می‌کنن ظاهراً کسی نیست -_- بنابراین مثل همیشه سخت نیازمند ببخشش پدرانه ات هستم پدر،  که متاسفانه سختم شامل حالم میشه معمولا:/ 

 خدایا توبه از آزار پدر :(

:))

+ اینو یادم رفت بگم. لعنت به هرکی که مسبب این گرونی هاست که به مردم تو این وضع مریضی و کرونا این بدبختی هم اضافه کرده. لعنت لعنت لعنت...تا آخر دنیا -_-

۱۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۹ ، ۱۶:۴۰
سارا
از دیروز اونقد حالم خوبه که اصلا نمی تونم توصیفش کنم. ولی اونقد درگیر بودم که نشد بیام بنویسم.
دیروز صبح که با مامان حرف زدم گفت تا یه ماه آینده یه سر میاد ایران ببینتم.
البته دوماه پیشم همینو گفت.گفته بود مهر میاد و نیومد ولی خب همون موقعم از فکر اومدنش تا چند وقت حالم خوب بود.
الآنم باز از فکر دوباره بغل کردنش تو دلم قند آب میشه.
راستش دیگه عادت کردم به این مدل حال خوش.بیشتر از یه ساله که دارم با این رویا سرمی کنم، حتی اگه آخرش یه رویای دست نیافتنی باشه.

+خدایا چیزی برای تو دست نیافتنی هست؟! می دونم که نیست پس اینو واسم دست یافتنی کن.لطفاً. ایندفعه دیگه دست یافتنی کن : *
++ ممنونم خدا به خاطر بارون قشنگت.برم یه کم خیس شم :-))
۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۹ ، ۱۴:۱۰
سارا