سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

اعتراف

چهارشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۳۰ ب.ظ

اون روز رفتیم برای ثبت نام مدرسه،بعدم رفتیم یه کم خرید مدرسه کردیم،بعدشم ناهار.

بابا گفت: بلاخره تموم شد.امسال دیگه اذیت نمیشی،البته فک میکنم.امیدوارم دیگه نشی.

حق با مادرت بود.ولی اگه طولش دادم به خاطر همه مون بود.فکر میکردم شاید بشه بازم،ولی نشد.اشتباه کردم.ببخش بابا..می بخشی؟

 

بابا داشت به قانون خونه عمل میکرد. اعتراف می کرد به اشتباهش. ولی من حرفم نمی اومد.نمیدونم چرا!! هیچی نگفتم ..فقط سرمو انداختم پایین.

 

لبخند زدگفت: غذاتو بخور سرد میشه...ولی بعدا جوابشو گرفتا...

معلومه که می بخشم.تقصیر بابا نبود که.

فقط یه چیزی..خیلی فک نکنم دیگه اذیت نشم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۱
سارا

نظرات  (۱)

۲۴ آبان ۹۷ ، ۱۸:۵۵ ھرمیون پاتر
^.^

پاسخ:
:\

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">