سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

گوشیم

يكشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۷، ۰۳:۵۳ ب.ظ

تو این چند روزی که به آخر تابستون مونده داشتم به این فکر می کردم که امسال چجوری بابا رو راضی کنم که گوشی خودم دستم باشه...ولی...امسال بابا غافلگیرم کرد...دیشب گفت سارا اون یکی گوشیت دم دسته دیگه؟ بزنش شارژ که مطمئن شیم باتریش سالمه.

 

منم که هنوز هیچ فکری نکرده بودم مثل سال های پیش فقط شروع کردم الکی خواهش کردن:|: بابا حالا نمیشه مال خودم دستم باشه؟ چه فرقی می کنه؟

 

بابا گفت: فرقشو می دونی دیگه دخترم...پس اصرار نکن.

گفتم آره می دونم فرقش اینه که با این گوشی دیگه دوستام بهم یه پیامم نمیدن!! اخه کی الان اس ام اس میزنه بابا؟ شما خودتون اس ام اس میدید به کسی؟ همه الان با پیامرسانا حرف میزنن...دیگه زنگم با اونا میزنن خیلی ها.بعد شما میگید اون گوشی مسخره دستم باشه.

 

بابا گفت: من سن شما بودم اصلا موبایل نداشتم.اصلانم درست نیست به گوشی که خیلی ها هنوز ازش استفاده می کنن بگی مسخره:|

 

گفتم خب ببخشید ولی من الانو میگم بابا الان نه وقتی همسن من بودید!!!...گفت مقایسه ی الان من با الان شما منطقیه به نظرت واقعا؟

 

گفتم: بابا همه اپ هارو پاک می کنم...همه رو...فقط یه پیام رسان ..قبوله؟

 

چندثانبه نگام کرد..منم هی می گفتم قبوله؟ قبوله؟...بابا هم کم کم خندش گرفت منم فکر کردم بلاخره کوتاه اومد واسه همین ذوق کردم گفتم : آخ جوووون..خیلی دوستتون دارم بابا.

ولی بابا گفت: منم دوست دارم بابا..حالا برو بیار بزنیم شارژ شه.

من خیلی وحشتناک خورد تو ذوقم..خیلی خیلی عصبانی شدم..گفتم خیلی بدید بابا...خیلی.

 

گفت: إ تو که الان گفتی دوستم داری!!

منم رفتم تو اتاق هم اون گوشی رو هم گوشی خودم و آوردم گذاشتم رو میز گفتم: هر دوش مال خودتون...اصلا گوشی نیمخوام.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۵
سارا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی