سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

مامان اومد دنبالم:))))

پنجشنبه, ۱۹ مهر ۱۳۹۷، ۰۴:۵۵ ب.ظ

دیروز و امروز که تا حالا خیییلی خوب بوده! دیشب ساعت دو برگشتیم خونه،این یکی از لذتاییه که فقط با مامان میشه داشت.تا دیروقت بیرون بودن و کیف کردن:)) بابا که اصلا قبول نداره و تحمل نمی کنه:|

یکی دیگه از لذتاهم تا لنگ ظهر خوابیدنه:))) اینم مامان هیچوقت مشکلی نداشت که روزای تعطیل زیاد بخوابم ولی بابا نمیذاشت همش میومد بیدارم میکرد:|| ولی تو این سه چهار ما دیگه آخر هفته ها همش تا لنگ ظهر خوابیدم:)))) خیلی معرکه ست ؛)

دیشب مامان گفت امشب برام یه سوپرایز داره... وای از ذوق و هیجان دارم میمیرم.هر چی التماس کردم که حداقل بگه درباره چیه گوش نداد.تولدمم دقیقا دو ماه دیگه یه همچین شبیه اونم نمی تونه باشه.

 اصلا نمی تونم حدس بزنم.

دیروز مامان بازم معذرت خواست که هفته پیش چهارشنبه سراغمو نگرفتو کلی دلیل آورد که..خب همه شو تا حالا صد بار شنیدم...بگذریم خلاصه بعدش پرسید چی شده بود منم ماجرای مدرسه رو کامل تعریف کردم براش.

گفت سارا! میذاشتی یه هفته از مدرسه بگذره بعد مامان!!!!

منم گفتم هفته دوم بودا:)))) بعدم خندیدیم:)))

بعد پرسید بابات چیکار کرد؟!

این سوالشو دوست نداشتم اصلا...خودش میدونست چرا می پرسید خب؟

وقتی بود خیلی بارا نجاتم میداد از تنبیه و توبیخای بابا ..ولی خیلی بارام وقتی دعواشون بالا میگرفت مامان دیگه بیخیال میشد، که دوبرابر  برامن بد میشد چون بابا دیگه دوبرابر عصبی بود.

اون موقع از مامان بیشتر از بابا عصبانی میشدم. وقتی میومد وسط باید تا آخرش می موند نه اینکه فقط بابا رو عصبانی تر کنه بعدم بره.

حالا که نبود.می دونست چی شده بعدش.پرسیدن نداشت.

فقط گفتم مثل همیشه دیگه

گفت مامانی نمیشه یه کاری کنی گیر نیوفتی؟ تو که زرنگ تر از این حرفایی! بابای...تو که می شناسی...زرنگ تر باش.

گفتم می دونم،نمی دونم چی شد ایندفعه.بعدم حرفو عوض کردم.بدم میاد درباره بابا حرف بزنیم. متنفرم بازم از هم بد بگن.دیگه تحمل ندارم.


وای آخ جووون.یعنی امشب مامان چی داره برام.آخ جووون.

فرزانه چیه مگه اینارواینجا مینویسم؟ مثلا کی مییینه؟ بابام ؟مامانم؟ اون ناظمه....غیرممکنه پیدا کنن...از چی میترسی ؟

اصلا ببینن! مگه چی گفتم؟ 

نظرات  (۲)

سورپرایز(: چقدر میتونه خوب باشه(((: ایشالا خوش بگذره^_^
نگران نباش‌. من نه مامانم نه بابا نه ناظم. یه بلاگرم(: اگ خواستی وبمم میدم بخونی(((:
پاسخ:
عالی بود عالی...فوق العاده بود.
مطمئنم هیچکدوم نیستید تازه گفتم که من نگران نیستم دوستم نگرانه.
آره آره حتما میخوام.لطفاً ((((:
خداروشکر که عالی بود((:
ان شاءالله همیشه همه چی عالی باشه(((:
خیلی خوش حال شدم((:
پاسخ:
خیلی ممنون. ممنوووون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">