سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سوپرایز آشغال

جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۰۷ ب.ظ

من چرا اینقد احمقم؟اینقد ساده ام))): 

امشب بلاخره فهمیدم کادوی مامان برا چیه .امشب داشتم وسایلمو جمع میکردم که بیام خونه گفت گوشیتو ورداشتی مامانی؟

گفتم آره.

 فک کردم گوشی خودمو میگه.ولی رفت تو اتاقم وقتی برگشت جعبه آیفونه دستش بود .گفت آره؟ اینکه اینجاست؟!

گفتم آها اونو میگید فک کردم مال خودمومیگید؟

گفت مگه این مال کیه؟ بگیر جاگذاشتی.

گفتم نه جا نذاشتم همینجا باشه مثه تبلتم ، خونه شما استفاده میکنم.

ولی یهو خیلی عصبانی شد گفت: نخریدم بندازی گوشه کشو!

گفتم آخه خودتون می دونید که..

گفت نه نمی دونم!!

 تازه فهمیدم کادوش به چه مناسبته:(( دیگه هیچی‌ نگفتم

دوباره مهربون شد گفت :سارا جان می دونی نمی تونم دائم تلفنی حرف بزنم ولی اینجوری می تونم همش پیام بدم بهت دائم در ارتباط باشیم.می تونی برام عکس بفرستی هر لحظه صورت ماهتو ببینم.

واقعا نمیفهمیدم مامان چش شده ،چرا خودشو میزد به فراموشی :( گفتم آخه مامان...:((

گفت: بابا؟ اونو حلش میکنم الان.

بعدم زنگ زد بابا ): یک دقیقه ام نتونست عادی حرف بزنه و رفت تو اتاق که مثلا من ناراحت نشم ولی صداش اونقد بالا رفت که قشنگ میشنیدم همه رو:((( 

 دلم نمیخواست گریه کنم،خیلی جلوی خودمو گرفتم ولی نشد آخرش زدم زیر گریه...مامان که قطع کرد عصبانی از اتاق اومد بیرون وقتی دید دارم گریه میکنم عصبانی تر شد...بدش میاد گریه کنم،خیلی بدش میاد ولی خب نتونستم چیکار کنم:(((

کلی سرم داد زد، گفت برا چی گریه میکنی؟نمی دونی از آدم ضعیف بدم میاد سارا؟! الان گریه ات برا چیه؟ اینو میبری خونه واتس آپ نصب میکنی بهم پیام میدی فهمیدی یا نه؟! همونقد که برا حرف بابات ارزش قائلی باید برا حرف منم باشی! تا حالا سر این قانون مزخرف بابات کوتاه اومدم ولی الان شرایط فرق کرده.حرفامو فهمیدی یا نه؟!!!

این آخری رو اونقد بلند گفت که دیگه فقط گفتم بله چشم چشم.اشکامم پاک کردم ولی بغض داشت خفه ام میکرد.

وقتی اومدم خونه اول یکساعت گریه کردم خالی شم.بابا اومد پیشم بغلم کرد یه کم آروم شدم بعد گفتم مامان چی گفته و خواستم سیمکارتمو بده بذارم تو گوشی ولی نداد!! :((((

گفت فعلا بخواب فردا حلش میکنیم.

التماسش کردم ولی فقط میگفت حلش میکنیم.

گفتم بابا فقط چند دقیقه ،فقط یه پیام بهشون بدم بعدش ازم بگیرید،مامانو که می شناسید عصبانی بشن بعد دیگه جوابمو نمیدن دیگه نمی تونم برم خونشون.امشبم کلی عصبانی بودن، گفتن براشون ارزش قائل نیستم.بابا.هرکاری بگید میکنم هرکاری فقط بذارید یه پیام بدم. 

ولی فقط بوسم کرد گفت شب بخیر .بعدم داشت میرفت منم قاطی کردم داد زدم: حالا مگه چی میشه یه پیام بدم؟ بگم چرا نمیذارید چون دوست دارید مامان ازم بدشون بیاد نخوان دیگه برم پیششون.دروغ میگید که میذارید همیشه برم هرکاری میکنید که یه چیزی بشه من نرم اونجا.

خیلی عصبانی شد گفت یادم نمیاد هیچوقت با پرو بازی و زبون درازی به چیزی رسیده باشی که صداتو رو من میبری بالا.پس مواظب حرف زدنت باش، تا حالا دوباره این حرفو زدی ،روشنت کردم داری چرت میگی.هربارم داری بدتر از بار قبل به زبون میاریش پس فقط یه بار دیگه ،خوب گوش کن فقط یه بار دیگه همچین چرندیو از دهنت بشنوم بد میبینی سارا بدجورم بد میبینی پس حواستو جمع کن.

به مامان اس ام اس دادم« ببخشید مامان.بابا نذاشتن پیام بدم، التماسشون کردم ولی نذاشتن باور کنید.توروخدا ببخشید»

از هردوشون بدم میاد.بدم میاااااااااااااد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۰
سارا

نظرات  (۲)

سارا واقعا متاسفم:/
خواهش میکنم خیلی غمگین نشو:/هرچند با خوندن پستت داغون شدم:/
ایشالا خدا همه چی رو درس کنه؛/
مراقب خودت باش♡
پاسخ:
فکر نمی کردم قراره اینجوری باشه :(((
خیلی احمقم خیلی
احمق چرا؟دورازجونت:/
نگو اینطوری(: 
میدونی یه جورایی درکت میکنم(((: 
خدا بزرگه صبور باش(: هرچند سخته(: سارا(:♡
پاسخ:
چرا هستم.نبودم وضم این نبود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">