سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

امروز زنگ تفریح اول همش دنبال کسی بودم که کمک میخواد ولی پیداش نکردم!!!!فرزانه هی میگفت دنبال کی هستی؟ 

زنگ تفریح دوم بلاخره پیدا شد. یه دختره مثه وحشیا موهای یکی دیگه رو گرفته بود دنبال خودش میکشید.

با دو رفتم پیششون و یکی کوبیدم رو دست اون وحشی که دستشو ول کنه از موهاش، فرزانه هی صدام میکرد میگفت: سارا بیخیال، اینجوری بی خیال.

ولی من  اتفاقا اینجوری میخواستم .پر سرو صدا.از آدمای زور گو بدم میاد.

دختره پررو هلم داد گفت چته؟ 

گفتم آدم باش.حیوونا تو جنگل وحشی ان اینجا مدرسه اس.

قاطی کرد میخواست بزنتم منم فقط یکی زدم تو دماغش. یکی محکم.صورتشو گرفت زانو زد رو زمین منم ولش کردم رفتم.فرزانه یه ریز داد میزد سرم فحش میداد میگفت: احمق دیوونه یه هفته نشده بابات دوبار اومده مدرسه چته دلت کتک میخواد باز؟!

کلی حرف دیگه ام زد که یادم نیست.

پنج دقیقه بعد کلی آدم دور دختره جمع شدن از دفترم اومدن بردنش درمانگاه مدرسه.

بعد ناظم اومد با جیغ بردم دفتر.گفت ایندفعه اخراجی شک نکن.بعدم زنگ زد بابام ولی انگار بابام بهش گفت نمیاد، چون هی میگفت آقای فلانی باید بیایید ببینید دخترتون چه بلایی سر بچه مردم آورده و هی پیاز داغشو زیاد میکرد ولی آخرش گفت بله بله..بعدم عصبانی گوشی رو کوبید دوباره یه شماره گرفت ولی جواب نداد بعد بهم گفت برم بیرون تو راهرو.

چند دقیفه بعد خانواده دختره اومدن ببرنش دکتر.

نزدیک دوساعت تو راهرو بودم سردمم شده بود یهو دیدم مامان اومد.فقط چپ نگام کرد رفت تو دفتر. چند دقیقه بعد ناظم صدام کرد برم تو دفتر.

ناظم شروع کرد کلی دری وری گفت بعدم گفت دماغ بچه مردمو الکی شکستم.دروغ گفت.جالبه اصلام ازم نپرسید چرا؟ مامانم نپرسید.

بعدم گفت دو روز اخراجم.مامان خواهش کرد به خاطر ممتاز بودنم تجدید نظر کنن ولی کوتاه نیومد گفت نظر مدیرم همینه.

راستی یه چیزی رو فهمیدم ایندفعه، وقتی اخراجت میکنن دیگه انتظار معذرت خواهی ندارن ازت.

خلاصه رفتیم بیمارستانی که دختره رو برده بودن.مامان رفت تو.وقتی برگشت بلاخره حرف زد.حرف که نه.داد زد گفت بیشعور احمق، اگه دماغش واقعا شکسته بود! می دونی میتونستن شکایت کنن؟! همین الانم می تونن.میدونی چقد خودمو کوچیک کردم که کوتاه اومدن؟ دیگه گندشو درآوردی دختره نفهم...

میخواستم یه چیزی بگم.بگم وقتی به خاطر شجاعتام با اون آیفون آشغال تشویقم کردی روحیه گرفتم دیگه.تقصیر من نیسکه.

ولی نگقتم.نمی دونم چرا؟ هیچی نگفتم.

ولی وقتی از اونجا صاف رفت در خونه که پیادم کنه بغضم گرفت منه احمق.

فک میکردم میبرتم خونه خودش.

دلم نمیخواست پیاده شم.ولی داد زد برو پایین.صداش کردم ولی بلندتر داد زد.

تو خونه فقط منتظر بودم بابابیاد بکشتم.

ای کاش میکشت:((( وقتی اومد نه باهام حرف زد نه نگام کرد نه هیچی.مثه دیروز.بدتر از دیروز.فک کردم میاد حسابمو میرسه بعد دیگه عادی میشه باهام ولی..انگار اونم تحملمو نداره دیگه.

باشه میرم.فردا میرم بابا هم راحت شه مثه مامان.


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۲
سارا

نظرات  (۲)

سلام سارا
امیدوارم الان حالت بهتر باشه و اروم تر شده باشی.
سارا میدونم قصد تو خیر بوده،ولی همیشه تو هر شرایطی سعی کن اروم باشی(: بروسلی بازی لازم نبود که(:
الانم چیزیه که شده، غصه خوردن و فکرا و کارای عجیب کردن کار خوبی نیست(: 
بالاخره شاید سکوت پدرت واسه اینه داره فک میکنه به رفتارای خودش؛ 
در کنار اینکه ناراحته. هر پدر مادر دوس دارن بچه شون همش مایه ی افتخارشون باشن،اروم باشن. من تو رو درک میکنم. اما سارا قبول داری هم مامان و هم پدرت خودشون تحت فشارن؟ وقتی تو هم یکم شیطون بلا بشی(: اونا اذیت میشن(: و غصه میخورن،واسه اینه بابا باهات حرف نمیزنه و مامان هم بد اخلاق(: سر تو خالی میکنن:/
یه چند روز تحمل کن اینم میگذره هر چند سخت):
صبوووووور باااش و قووووی♡♡♡
یه روزی همه چییی خوووب میییشه مطمئن بااااش☆
پاسخ:
سلام
نمی خواستم شیطنت کنم میخواستم بگم منم عصبانی ام.منم نا راضیم ازشون ولی چی شد؟هیچی بدتر کردن.
امروز صبح اومدم خونه بابابزرگم اینا میخواستم راحت شن از شرم ولی بابا چیکار کرد؟ اصلانم فکر نکرده بود به رفتاراش:(
نمی دونم چی شد که اینجوری شد ولی من مقصر جدایی نبودم که با من اینجوری میکنن.
میدونم سارا میدونم.میفهممت(: 
میگم شاید مامان بابا هم دارن به این قضیه فک میکنن ولی نمی دونن چی کار کنن و این عصبی ترشون میکنه(:
سارا تو باید اروم باشی(: وقتی تصمیم میگیری اروم باشی حتی اگه همه کاری میکنن که عصبی و ناراحت شی،بازم خیلی زود همه چی بهتر میشه. 
بیا از امشب با خودت قرار بزار اروم تر از هر روز قبل دیگت باشی(: 
خواهش میکنم خیلی خودتو اذیت نکن( : خودتو ناراحت نکن. عصبی نشو. 
اروم که باشی از خدا که کمک بخوای همه چی بهتر میشه(: 
من وقتایی که عصبی میشم میبینم گند رفته تو همه چی:/ این کارو نکن(:
تو باهوشی و میفهمی چی میگم(:
من معذرت میخوام که مزاحمت میشم(: ولی برام دوست داشتنی هستی که با وجود کارای زیادم بهت سر میزنم(:♡ 
از ته قلبم دعا میکنم خدا خودش بهت شادی های بزرگ و باحال بده(((:
پاسخ:
من عصبی نبودم.دوست نداشتم باشم.ولی دیگه کم آوردم.آخه من هرکاری میکنم بازم مقصر میشم.
همش یاد حرف بابام می افتم.میگفت بهتر میشه همه چی بعدش.،،
همه چی بدتر شد.قبلا فقط با هم دعوا میکردن الان دیگه با منم دعوا میکنن...همه با هم بد شدیم.
گند زده شد به همه چی.
ای کاش جدا نمیشدن.مثل قبل بهتر بود.خیلی بهتر بود.هرقدر بد بود ولی از الان بهتر بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی