سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

مزاحم:(

شنبه, ۵ آبان ۱۳۹۷، ۱۱:۵۰ ب.ظ

نمی دونم چی شد که خوابم برد.بیدار که شدم دیدم ساعت یازده و نیمه ومامانم اومده خونه و خوابیده.

با خودم گفتم حالا که مامان خوابه ناهار درست کنم که بیدار شه  خوشحال شه و باهم غذا بخوریم.

قبلنا هر وقت غذا درست میکردم می گفت آخرش نفهمیدم تو به کی رفتی اینقد خوب آشپزی میکنی:)

البته معلومه به خودش رفتم چون مامانم آشپزیش خیلی عالیه ولی خب خیلی وقت نمیکرد غذا درست کنه.

وقتی بیدار شد دیگه غذا تقریبا حاضر بود. بهم لبخند زد گفت چه بوی خوبی میاد!!

منم گفتم غذای مخصوص فقط برای شماست:))

ولی خب.یه جوری بودباهام.

موقع ناهارم....خیلی جدی گفت که چرا دیشب نرفتم خونه؟

اصلا فک نمیکردم بازم حرفشو بزنه....من دیگه پشیمون شده بودم از سوالم ولی اون....

گفتم فقط میخواستم ببینمتون آخه امروز جمعه ست.

گفت حرف منو گوش دادن گناهه نه؟ مگه دیشب نگفتم برو خونه؟ 

تو اون لحظه واقعا چیکار میشه کرد غیر از گریه:(( ولی من حق نداشتم گریه کنم چون اوضاع بدتر میشد.

گفتم ببخشید فقط ..

نذاشت حرفمو بزنم گفت اینو یه بار گفتی.پس خواسته من ازت چی شد؟

ولی من میخواستم بگم دلم براتون تنگ شده بود...دل لعنتی من تنگ شده بود...

بعدم فقط گفتم ببخشید..من احمق.. فقط گفتم ببخشید...آخه چرا من هیچوقت نمی تونم حرف بزنم...بازم نشد...بازم ساکت شدم...بازم هیچی نگفتم....

ناهارش که تموم شد لبخند زد گفت دستت درد نکنه مثل همیشه عالی بود.بعدم رفت پای لب تاپ .

منم ظرفارو جمع کردم آشپزخونه رو مرتب کردم بعدم رفتم  پیشش نشستم.

یه کم بعد  براش قهوه درست کردم بردم،مثل اون وقتا، بعدم براش میوه آوردم با هم خوردیم.

وقتی منو رسوند بهش گفتم ببخشید که مزاحمتون شدم.امروز وقت نداشتید.

بوسم کرد گفت خواهش میکنم.اشکالی نداره.بعدم گفت دوست دارم.

ولی من مزاحمش نشده بودم.حتی باهاش حرفم نزدم فقط پیشش نشستم نگاش کردم،همونم خیلی خوب بود دلتنگیم رفت واقعا ولی..جوابش یعنی مزاحم بودم:( 

یعنی تمام اون وقتایی هم که پشت لب تاپش بود و براش قهوه میبردم مزاحم بودم؟!

نظرات  (۵)

:(
نمیدونم چی بگم ولی ممکنه مامان دلیلی برای این رفتاراش داشته باشه
شاید میخواد تو ازش دل بکنی که این دوگانگی موقعیت پیش پدر موندن و مادر موندن رو به یک حالت تغییر بدی شاید کمتر آسیب ببینی
شاید اساسا شخصیتش اینقدر سرده
شایدم میخواد ازدواج کنه و ...
خیلی شایدا وجود داره
منم با پدر موافقم که توبری و سر بزنی و حتما رابطه تو حفظ کنی ولی مراقب خیال بافی هات باش که انقدر اذیتت نکنه
پاسخ:
دیگه اشکالی نداره هر کاری که بکنن.من تحمل می کنم. 

یه چیزیو میدونی؟؟
یکی از بزرگترین نعمتها برای یه خانواده اینه که یه. دختر فهمیده عین شماداشته باشه
خدا پدر مادرتو برات نگه داره صحیح وسلام تورو هم برای ایشون
پاسخ:
ممنون
ای کاش اینجوری بود.
اینجوری باشه

سلام  ناراحت نباش منم مث تو ام

پاسخ:
سلام
إ واقعاً.
ای بابا :(
۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۵:۵۸ ھرمىون پاتر ىھ دختر عاشق انىمھ
اشکال نداره ....
اگه مى خواى ،ناراحت نشى بھش اصلا فکر نکن مى دنم سختھ که فک نکنى ولى در کل من سعی کردم وچند وقتھ کھ نتیجه دادھ خخخخخخ

پاسخ:
واقعا میشه؟!
من اصلا نمی تونم.واقعا دیوونه میشم.خیلی حس بدیه
۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۱:۳۸ ھرمیون پاتر ىھ دوختر عشق انیمھ
چاره نداری که ......بعدم اون ىھ چیز طبیعیه      از 10تا6تا دچارشن یکى خودم

پاسخ:
هی روزگار.راس میگی:(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">