سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

لازانیا

چهارشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۱۴ ب.ظ

ساعت 17 به وقت تهران.

خونه مامانم.تنها.منتظرم.هنوز نیومده.میخوام شام لازانیا درست کنم.پیام دادم شام نخریدا.

جواب داد:« باز میخوای چی بپزی سرآشپز؟ نکنه تو خونه همش دست به ملاقه ای که همش به فکر آشپزی هستی؟»

نه ایموجی گذاشت بعدش نه استیکری..واسه همین نفهمیدم لحنش چجوریه؟ شوخیه؟ جدیه؟

جواب دادم:«‌یه چیز خوشمزه! حالا بیایید میفهمید! نه بابا من فقط برا شما آشپزی می کنم:))»

ایموجی بوس فرستاد.خیالم راحت شد.

البته من واقعا تو‌خونه آشپزی نمی کنم.یعنی فقط بعضی وقتا. بابا اصلا مهلت نمیده یا شبا وقتی میرم بخوابم درست میکنه یا میاد خونه دیگه خریده.مثل قبل.

ولی نمیدونم چرا خونه مامان دوست دارم خودم غذا درست کنم.

من برم یه کم وبلاگ بخونم.بعدم برم سراغ آشپزی:))

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۰۹

نظرات  (۱)

۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۵:۵۱ ھرمىون پاتر ىھ دختر عاشق انىمھ
 ھاى .......
ھمھ بابا ھا ھواى بچه ھاشون رو دارن 



راستى  اگه انىمھ عاشقان شىطانى رو ندىدى حتما ببین

پاسخ:
بابا که عشقه. عاشقشششم.دقیقا دقیقا
إ قشنگه؟ پس حتما میبینم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">