سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

شب نشینی اجباری

چهارشنبه, ۱۶ آبان ۱۳۹۷، ۰۹:۱۱ ب.ظ

مامان الان گفت: یک ساعت دیگه قراره برم خونه استاد فلانی ، تو هم میای دیگه؟.(به جای فلانی هم فامیلی منو گفت البته ،چون نمی تونم فامیلیمو اینجا بگم گفتم فلانی)

خب راستش دوست ندارم برم اونجا. حتی اگه استاد فلانی عموم باشه.ولی میرم چون احتمالا میدونه پیش مامانو نرفتم خونه شون بعد دلخور میشه بعد یه وقتی ازم پیش بابا گلایه مو می کنه بعد بابا ازم ناراحت میشه بعد باز دلخور میشه باز کلی بحث و نصییحت و به تو ربطی نداره و..،خب چه کاریه؟!! پامیشم میرم!!!


ولی به من ربط داره. هرکی هم با بی عدالتی داداششو مقصر بدونه و طرف شاگرد اولشو بگیره حقشه باهاش حرف نزنم.

ولی فقط به خاطر بابا میرم،فقط بابام.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۶
سارا

عمو

نظرات  (۲)

۱۶ آبان ۹۷ ، ۲۱:۱۹ پریسا سادات ..
عجب...
پاسخ:
اوهوم
:((((((
۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۱:۵۰ ھرمیون پاتر یھ دختر عاشق انىمھ
عجب زندگی داری من ھمونم ندارم

پاسخ:
کدوم‌زندگی یعنی؟!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">