سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

الهی بمیرم برای بابام. چیکار کردم من ؟:(((

سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۰۶ ب.ظ

امروز از مدرسه که اومدم بیرون یکی منتظرم بود.وقتی دیدمش یهو گر گرفتم،  یه عالمه فکر اومد تو ذهنم که همشم درست بود.

من این همه هفته و روز و ساعت و شمردم برا دیدنش ولی امروز نباید میدیدمش،امروز نباید میومد.نباید.

فرزانه گفت: إ مامانت سارا.

ولی من بازوشو گرفتم کشیدم گفتم ول کن بریم.

ولی نیومد وایساد گفت زشته...ببین داره صدات می کنه این همه منتظر بودی تو.. خل شدی؟

صدام کرد، چندبار بلند.

لعنت به من.وقتی صدام می کنه نمی تونم نرم .نتونستم.

رفتم جلو فقط نگاش کردم. سلامم نکردم.کله ام پر از صدای لعنتی بود.

گفت: بیا اینجا ببینم دلم برات یه ذره شده مامانی.

همینجوری فقط وایساده بودم اومد بغلم کرد محکم.کلی بوسم کرد.حالم بدتر شد.

گفت سوار شم.نمی دونم چرا سوار شدم.

تو ماشین شروع کرد حرف زدن قربون صدقم رفت احوال پرسی کرد عذرخواهی کرد.قربون صدقه احوال پرسی عذرخواهی قربون صدقه احوال پرسی عذر.............

دقیق یادم نیست چی میگفت چون صدای ذهنم بلند بود خیلی بلند.نمیشنیدم صداهارو، آخرشم ریختن بیرون از سرم.

گفتم: چی شد اومدید دنبالم؟

شروع کرد کلی دلیلای قشنگ گفتن.ای کاش واقعی بودن.

هنوز داشت میگفت ،ولی من زودتر گفتم : می ترسید خودکشی کنم نه؟

یه طوری ترمز کرد که ماشین پشتی زد بهمون.

دیگه نفهمیدم چی شد فقط از ماشین پریدم پایین دوییدم.بازم بلند صدام کرد ولی ایندفعه رفتم.

تا برسم خونه ده بار زنگ زد.ده باااار. به خطی که دیگه شک کرده بودم اصلا شمارهشو داره ولی داشت.بار یازدهم که اسمشو دیدم رو گوشی دیگه گوشی رو خورد کردم.با چکش داغونش کردم .

تلفن لعنتی خونم یه ریز زنگ می خورد کشیدمش.

اگه تو این دو هفته خودمو کشته بودم چیکار می کرد؟ دیگه اومدش چه فرقی داشت برام.مثل مادر پدر مهسا که هرچقدم بالا سر قبرش بشینن دیگه هیچی نمیشه هیچی :(((

ولی الان این گریه ام که بند نمیاد از یه چیزه فقط.اینکه من دیشب با بابام چی کار کردم چی به روزش آوردم؟!! :(( .الهی بمیرم :((( اصلا واسه همین بود که نمی خواستم بفهمه ولی چشمای قرمزمو دید فهمید گریه کردم ، اونقد سوال کرد که بغضم دوباره ترکید.

 همه چی رم گفتم همه چی رو ای کاش نمی گفتم ای کاش حداقل  از نامه مهسا برای پدر مادرش نمی گفتم.باهاش چیکار کردم که تونسته بود مامانو اینشکلی بکشونه دم مدرسه دنبالم:((

 

اومد دم در. بسه بسههههه .زنگ سووووووخت .

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۹

نظرات  (۹)

۲۹ آبان ۹۷ ، ۱۵:۰۹ دخـترکــی با قـلـب صورتــی
دوستت خودکشی کرده؟ ;(
پاسخ:
آره: (
۲۹ آبان ۹۷ ، ۱۵:۱۲ دخـترکــی با قـلـب صورتــی
ب خودکشی فک نکن
پاسخ:
نه نمی کنم فعلا که نه :( ولی اونا ترسیدن.فک می کنن منم ممکنه..:((((
۲۹ آبان ۹۷ ، ۱۵:۲۱ دخـترکــی با قـلـب صورتــی
پس نگران شون نکن 
طفلی ها فک میکنن تو این قصد رو داری
جوری رفتار نکن ک اینجور فک کنن:)

+پست جدیدمو بخون بیزحمت اگ دوس داشتی
انجام بده
پاسخ:
من اونجوری رفتار نکردم، کاری نکردم همچین فکری کنن فقط چون مهسا شبیه من بود زندگیش فک کردن:(
۲۹ آبان ۹۷ ، ۱۸:۴۳ بابای نرگس
گناه داره. حتما جوابشونو بده.
میدونی تنها گناهی که خدا هرگز نمی بخشه چیه؟!
پاسخ:
:( 
چی؟
۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۰:۴۱ بابای نرگس
خودکشی...
پاسخ:
بیچاره مهسا همه تقصیرا گردن اونه بازم! هم این دنیا هم اون دنیا :(
عدالته این؟
ولی خدا عادله مهسا رو میبخشه :(
۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۰:۴۷ بابای نرگس
راجع به مهسا نمیگم. حتما دیگران هم توی کاری که اون کرده نقش دارن،
ولی باید با زندگی ساخت.
نمی خوام نصیحت کنم.
نباید از خدا ناامید شد.
با صبر و تحمل میشه خیلی زود بزرگ شد و یک زندگی خوب ساخت...
پاسخ:
آره راس میگید.
ای کاش منو مهسا صمیمی تر بودیم. میفهمید تنها نیست.شاید می تونستم کمک کنم بهش:(((
۲۹ آبان ۹۷ ، ۲۰:۵۶ بابای نرگس
گذشته ها گذشته.
باید سعی کنیم امروز و فردا رو بهتر بسازیم...
:))
پاسخ:
بله
الان بهتری؟من عصر این پستت خوندم هنوز نگرانتم دعا می کنم حالت بهتر باشه. مواظب خودت باش. انقدر گریه نکن مرگ دست خداس حق داری
پاسخ:
خوبم ممنونم:)
ھمھ مىگن درکت مکنن ولی میدونیى کھ نمی کنن ...........ھىی بابا

پاسخ:
چی بگم
هعی روزگار

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">