سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

دیگه خیلی تنها شدم:((

شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ب.ظ

هیچی بدتر از این نیست که بعد از چند سال اعتمادتو نسبت به یکی کلا از دست بدی ،یکی که پنج سال باهاش رفاقت داشتی،رفاقت کمه اگه بگم ،مثه خواهر بودیم، هیچی نبود که از هم پنهان کنیم،هیچ رازی بینمون نبود هیچی، ولی الان دیگه مطمئن نیستم از حرفام، معلوم نیست تو این چند سال چندبار دروغ گفته چیارو دیگه پنهون کرده. 

ولی دیگه مهم نیست دیگه تموم شد همه چی! فرزانه تموم شدی برام دیگه! مامانت راس میگه، واسه یه بارم که شده به حرفش گوش کن،ایندفعه رو راس میگه.

امروز یه حرفایی شنیدم تو کلاس درباره سر خاک مهسا، بعدشم فهمیدم همگی پنج شنبه رفتن سر خاکش، همه جز من!!

چقدر راحت بهم دروغ گفت پنج شنبه ، آخه چقد راحت ! می دونست چقد دلم میخواد برم سر خاکش.می دونست و دورم زد.

بهش گفتم نمیخوام صداشو بشنوم،گفتم دس از سرم ورداره، گفتم طرفم نیاد ولی گوش نداد،زنگ آخر که خورد باز اومد سراغم نمی ذاشت برم میخواست یه مشت چرت و پرت تحویلم بده منم میخواستم فقط ولم کنه و از خودم جداش کردم ولی هیشکی نفهمید بعدش شیشه راهروی مدرسه چجوری شکست و ریخت کف حیاط!!! خیلی آروم زدمش کنار ولی فک کنم کیفش که رو دوشش بود محکم خورده بود تو شیشه.

هرطور حساب کردم ضربه ای نبود شیشه به اون گندگی بشکنه ولی شکست!! عجیب نیست ولی وقتی پای من تو یه ماجرایی وسط باشه حساب کتاب لازم نیسکه ،یه اتفاقی باید بیفته بلاخره.

هیچی بردنمون دفتر،مثل همیشه ام بابای من مامان اون، بعدشم هردو مون یه روز اخراج موقت کرد. مامان فرزانه جوش آورده بود،می گفت برا یه شیشه حق ندارید دختر نمونه منو اخراج کنید ولی ناظم می گفت اگه یه زنگ قبلتر این اتفاق میوفتاد و بچه ها توحیاط بودن می دونید چی میشد؟چون تعهد داده بودیم قبلا اخراج شدیم.

مامانش فقط از دخترش دفاع کرد گفت من هلش دادم من شیشه رو شکستم اصلا اگه پنجره حفاظ نداشت ممکن بود بچه اش پرت شه پایین پس من مقصرم فقط.

ولی بابا فقط گفت هرطور صلاحه. اینو از پشت تلفنم می تونست بگه، اصلا چرا اومد؟ اومد که بعدش مامان اون هرچی تو دهنشه بگه بهش، بگه دخترش فرشته ست و از پنج سال پیش تا حالا هر چی بلا سر دخترش اومده تقصیر منه؟! خیلی چیزای دیگه ام گفت که دوست ندارم یادم بیاد. ولی فک کنم بهتر شد اینجوری . 

مامانش راس میگه آدم بده ماجرا همیشه منم! حتما منم که بابام حاضر نشد حتی منو برسونه خونه! باهم از در مدرسه اومدیم بیرون ،سوار شد گازشو گرفت رفت:(((

بعدشم زنگ و کلی داد و بیداد و تهدید که تا ساعت ۳وقت دارم توضیح براش بفرستم.

بابا قسم میخورم قبل مرگ مهسا اگه بود همون زنگم نمیزدی! ترسیدی چون دم مدرسه جام گذاشتی خودکشی کنم؟ 

وقتی ام اومد اصلا نیومد سراغم،منتظر بودم دیگه عصبانیتش جمع شده باشه بیاد حسابمو برسه چون توضیحم دیر فرستادم خیلی دیر!ولی نیومد. فقط ساعت شش گفت حاضر شو بریم.

قرار بوده شام خونه بابا بزرگ باشیم.خبر نداشتم.چقد بگو بخند الکی کردیم دیگه بمونه.اونقد طبیعی بودیم هردو ،اونقد خوب بود دیگه آخر سرا یادم رفته بود داریم نقش بازی میکنیم.

وقتی گفت بریم خونه پکر شدم.رسیدیم خونه منتظر بودم بیاد سراغم دیگه ، واقعانم اومد ولی فقط گفت زود بگیر بخواب فردا صبح خیلی باهم کار داریم.

نمی دونم چرا گذاشت برای فردا ،فک کنم خسته بود دیگه چون دیر اومده بود.

داشت میرفت بیرون منتظر بودم لب تاپ و ببره. ولی نبرد.باورم نمیشه هنوز که لب تاپ جلومه.

+ فردا صبح برام فاتحه بفرستید.قراره کشته شم:///

نظرات  (۱۲)

۰۳ آذر ۹۷ ، ۲۳:۲۱ بابای نرگس
چقدر بد شانسی تو دختر که با یه ضربه کوچیک شیشه میشکنه.
نگران نباش.
أین نیز بگذرد
پاسخ:
یعنی ته ته بدشانسم من. 
:((((
....
پاسخ:
حالا حالش خوب شده ؟
حق نداشت اون چیزارو به بابام بگه.حق نداشت.به مامانش هیچی نگفت. 
باور میکنم.چقد شبیهیم:((
اره حالش خوبه ولی هنوز مدرسه نیومده...
اونم حق نداشت اینا رو بهم بگه اونم جلوی اینهمه ادم :(
چیکار کنیم؟ :(
پاسخ:
هیچی فراموشش می کنیم.
سخته ولی چاره ای نیست
گاهی اوقات ادما به جایی میرسن که فقط خودشون و خودشون...
نه مادری هست و نه پدری نه خانواده ای و نه دوستی!!
شاید فکر کنی نصحیتت میکنم و اینا ولی من تمامشون رو تجربه کردم!
تو تنها نیستی چون از الان به بعد تنها دوستت خودتی سارا...فقط خودت!

پ.ن:باهام حرف بزن بگو چی میخوای...از خواسته هات بگو از ناراحتی هات از هر چی...من میشنومشون :)
پاسخ:
از تنهایی متنفرم. متنفر.
هیچی. حرفای دل من به درد خودمم دیگه نمی خوره. چه برسه به بقیه
اینکه از تنهایی متنفری تو رو بیشتر از پا در میاره هااا
اونوقت بیشتر ضربه میخوری :(
پاسخ:
می دونم.ولی متنفرم.
خو تنفر از تنهایی طبیعیه...ولی بستگی داره ریکشنت چطوریه!
وقتی تنها بشی چه طوری میشی؟
پاسخ:
یعنی چی چجوری میشم؟
نمی فهمم. خوشم نمیاد دیگه
حتما پدرت خیلی عصبانی بوده میخواست ازت دور بشه که عصبانیتش اذیتت نکن و اینکه اونم زمان احتیاج داره تا دقیقا بفهمه میخواد چطور ی باهات برخورد کن..یه چند روز دیگه که آروم تر شدی سعی کن حرف های دوستت گوش کنی می دونم عصبانیت میکن ولی فقط گوش بده گوش دادن به معنی این نیست که حتما باید دوباره دوست بشین تو حق انتخاب داری.تو دختر خوبی هستی فقط یکم تمرین کن عصبانیتت کنترل کنی. می دونی خیلی خوبه آدم یه دوست داشته باش باهاش بگه بخنده ولی اینکه میگی خواهر خوب نیست وقتی خیلی صمیمی میشی کارها و رفتارهای دیگران بیشتر اذیتت میکن
پاسخ:
نمی دونم شاید
آره اشتباه از من بود.فک میکردم یه دوست هم میتونه مثه خواهر باشه.اشتباه کردم.
حرفاش چه فرقی داره.همش توجیهه.
وقتی حرف هاش بشنوی راحت تر با خودت کنار می ای بعدا کمتر حرص میخوری می دونی تلاشت برای شنیدن حرف هاش کردی بعد می تونی تصمیم بگیری که میخوای دوباره باهاش دوست باشی یا نه ولی فقط در حد دوست نه بیشتر ...می دونی آدم وقتی جوون تر خیلی احساسی تره می دونم یکدفعه ای از دوستت جدا شدن میتون برات سخت باش ولی اگه باهاش حرف بزنی این فرصت داری که در موردش درست فکر کنی و اگه خواستی کم کم فاصله بگیری
پاسخ:
پنج سال دوستیمونو یه شبه خراب کرد: (((((
نمی بخشمش:(
اوکی بیخیال..
نباید میپرسیدم!
پاسخ:
:(
هیچ دوستی یه شبه خراب نمیشه شاید قبلا هم یه حرف ها و کارهایی بوده بینتون ولی چون زیاد دوستش داشتی نمی دیدی یا نمی خواستی ببینی...نه اینجوری نگو نبخشیدنش فقط و فقط تورو اذیت میکن نه اونو خودت الکی اذیت میکنی ..الان هنوز ناراحتیت زیاده یکم آروم تر بشی اینجوری نمیگی...از کجا می دونی شاید دلیل هاش برات قابل قبول بود تو که هنوز بهش گوش نکردی؟اگه حتی حرفاش الکی بود بهتر که الان فهمیدی تا اینکه بعدا بفهمی...تازه اینم هست که تو انتظار زیادی ازش داشتی در حد یه خواهر ولی اون فقط یه دوسته
پاسخ:
نمی دونم. نمی دونم.
هیچی نمی دونم:(

من دیگه میرم.شب بخیر. ممنون که اومدید.ببخشید
چرا ناراحتی؟
پاسخ:
من دیگه میرم.شب بخیر.ممنون اومدید
~~~~~

پاسخ:
O_0

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">