سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

لعنت به همراه من:/

چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۰۱ ب.ظ

خب بابا اسمش روشه ،همراه من ،نه همراه بابا :|| خب چرا اصلا اطلاعات سیمکارت من باید رو "همراه من" گوشی بابا باشه؟

خب من خودم باید برم قبض گوشیمو ببینم با پول تو جیبیم بدم دیگه! پس حریم خصوصی چی میشه ؟! :(

دیشب بابا صدام کرد گفت یه دقیقه برم بشینم کارم داره.

من رفتم پیشش گفتم بله بابا ولی شروع نمیکرد که اونقد عصبی بود:( اصلا نمی دونست چجوری شروع کنه ولی قشنگ معلوم بود داشت خیلی سعی میکرد همون اول قاطی نکنه داد نزنه سرم:(

من دیگه فهمیدم یه گندی زدم حتما ولی یادم نیومد چی! یعنی اصلا فکرشم نمیکردم اونقد که خنگم.

یواش گفتم: چی شده بابا؟میگید؟

گوشیشو گذاشت جلوم گفت نگاه کن -_-

من گوشیشو ورداشتم نگاه کردم ،تو همراه من بود،مال سیمکارت من، مبلغ قبضش بود ۱۷۶ هزار تومن!!!!! 0_o

یعنی یخ کردما! نمی دونستم چرا اینجوری شده، یعنی حواسم نبود واقعاً.

گفتم نمی دونم چرا اینقد شده؟!!

گفت که نمی دونی ها؟! 

 وای یه کم مکث کرد داشت خیلی خودشو کنترل میکرد:((

دوباره گفت:همش واسه نته! با ۱۱۰۰ که نرفتی نت ها؟ اون موقع ها که دست من بود نمیشد باهاش نت رفت، مگر تو این سال ها آپدیت شده من خبر نداشتم؟آره؟

وااای دیگه یادم اومد چه گندی زدم اون موقع هایی که یواشکی سیمکارت انداخته بودم تو آیفون همش با نت سیمکارت میومدم نت چون نمی شد به وای فای وصل شم آخه بابا مودمو یه کاری کرده فقط با رمز خالی وصل نمیشه حتما باید مشخصات گوشی یا لبتاپ رو تو مودم وارد کنه تا وصل شه منم که رمز تنظیمات مودم و نمی دونستم .دست خودشه:(((

نمی خواستم بیشتر عصبانی شه:(دیگه سریع جواب دادم چون معلوم بود فهمیده :(

گفتم: نه، بذارید توضیح میدم.

بعدم گفتم چند روزی آیفون و روشن کردم‌ ازش استفاده کردم بعد دوباره گذاشتمش کنار:((

گفت جواب اعتمادم اینه آره؟

گفتم خب اون شب که بهتون التماس کردم بذارید یه لحظه یه پیام بدم نذاشتید فقط گفتید حلش می کنید ولی هیچ کاری نکردید :( مجبور شدم من:(

دیگه قاطی کرد بلند گفت هیچ کاری یعنی اونی که تو فکر توئه؟! حل نشد گفتی دورش بزنم آره؟ مثه الان که داری دورم میزنی؟! این حجم نت مال پیامات  به مامانته؟! منو چی فرض کردی الان؟

یواش فقط گفتم هیچی:( خب وقتی عصبانی بود حرف زدن چه فایده داشت.

ولی باز بیشتر عصبانی شد:|

گفت آره دیگه منو هیچی فرض کردی هرکاری دوست داری می کنی.

کلی چیز دیگه ام گفت:(( اینکه واسه اعتمادش ارزش قائل نبودم و ازش سو استفاده کردم واسه همین حالا حالاها لیاقتشو ندارم :(

بعدم گفت برم هر چی تو اتاقم که با برق کار میکنه رو بیارم بذارم رو میز.

خب من نفهمیدم دقیقا منظورش چی بود چون به غیر از گوشی و لب تاپ و هدفون خیلی چیزای دیگه ام با برق کار میکنن مثلا سشوار و اتو مو و اسپیکر و باند و تلوزیون و آباژور و خیلی چیزای دیگه ام بود ولی من فقط آیفون و لب تاپ و هدفونمو آوردم .

گفت گوشیت؟! گفتم ایناهاش دیگه.

گفت ۱۱۰۰ بجنب

وای اصلاباورم نمی شد الانم باورم نمیشه هنوز:(( اونقد خواهش کردم گفتم بذاره بازم توضیح بدم ولی اصلا گوش نداد دیگه عصبانی شد خودش منو برد تو اتاق گوشی رم ورداشت گفت نبینمت دیگه امشب:((

واقعا حقم نیست اینکارارو میکنه باید گوش میداد به حرفام:`(

آخه گوشی نداشتن یه حس ترسناکی داره حس می کنم گم شدم یا ممکنه مثلا گم شم،اصلا یه جوریه:(((

امروزم که بدتراز دیروز://

با فرزانه قرار گذاشته بودم بعد از مدرسه باهم بریم سر خاک مهسا و بعدش من برم خونه مامان.

ولی تعطیل شدیم دم مدرسه منتظر بود اونقد حرص خوردم دلم میخواست جیغ بزنم ://  به من و فرزانه اشاره کرد بریم سوار شیم ولی به فرزانه گفتم تو وایسا من خودم میرم درستش میکنم.

رفتم دم ماشین گفت فرزانه چرا نیومد؟بگو بیاد میرسونیمش.

گفتم شما برای چی اومدید ؟منو فرزانه میخوایم بریم یه جایی بعدشم خودم میام خونه وسایلمو ور میدارم میرم خونه مامان شما برید.

گفت کجا ؟ صداش کن بیاد هرجا خواستید می برمتون.

از عصبانیت داشتم میمردما گفتم بابا شما امروز دیگه کار نداشتید چند شبه ساعت هفت هشت میاد که امروز چجوری تونستید بیاید دنبالم؟

اونم عصبی شد گفت چته الان؟ بده میخوام برسونمتون؟جای تشکرته؟

بگو ببینم کجا میخواید برید؟ اصلا شما با کی هماهنگ کردی بعد مدرسه غیر خونه جای دیگه بری ها؟

هیچی  دیگه یه کم دیگه وایمیستادم حتما میگفت اصلا معلوم نیست هرروز بعد مدرسه میری خونه یا میری جاهای دیگه:/

واسه همین دیگه بی خیال شدم گفتم بابا من غلط کردم اصلا هیچ جا نمیخوام برم بعدم فرزانه رو صدا کردم بیاد خودمم در عقب و باز کردم کفیمو کوبیدم تو ماشین اونقد که عصبانی بودم بعدم همون عقب نشستم با فرزانه بهش اشاره کردم که میبینی نمیشه فعلا:((

فرزانه رو که رسوندیم چند بار گفت بیا بشین جلو حرف بزنیم ولی من عصبانی بودم دلم نمیخواست حرف بزنم یا بشنوم.

اونم بیشتر عصبانی شد دیگه رفتیم خونه باز گیر داد که کجا میخواستی بری؟

من اصلا داشتم فک نمیکردم که دروغ بگم فقط داشتم حرص میخوردم ولی گفت: حالا که باز داری فک میکنی جای جواب دادن بذار یادت بندازم که پنج ثانیه دیگه ادامه بدی چی در انتظارته -_-

منم دیگه قاطی کردم بلند گفتم خب خوشتون میاد بهتون دروغ بگم؟ منکه گفتم غلط کردم دیگه نمیخوام هیچ قبرستونی برم دست از سرم وردارید دیگه.

بعدم دیگه اشکم اومد مثه همیشه:((

دیگه بغلم کرد گفت نکن این کارارو سارا! مگه بهت نگفتم وقتش شد خودم میبرمت ها؟ واسه چی یه کاری می کنی...

حتماباز میخواست بگه یه کاری می کنم اعتمادش داغون شه ،

دوست نداشتم گوش بدم دیگه، اگه به باباست که وقتش هیچوقته هیچوقت.

رفتم تو اتاق درم بستم وسایلمو جمع کردم برم پیش مامان ولی نذاشت.

گفت مامانت خودش میاد دنبالت

نمی دونم ازکی تا حالا خودشون هماهنگ می کنن سر رفت وآمد من:||

دیگه امید نداشتم امشب بیام خونه مامان چون اکثرا وقتی قرار میشه خودش بیاد دنبالم نمیاد،ولی اومد.

پیش مامانم.

خیلی ام قاطی ام هنوز خیلی دیگه فک کنم آخر هفته ها فقط می تونم پست بذارم.عمرا حالا حالاها رنگ وسایلمو ببینم:((((

نظرات  (۵)

۱۴ آذر ۹۷ ، ۲۳:۱۴ بابای نرگس
اشکالی نداره 
یه کم تحمل کن
بهش نشون بده که بزرگ شدی
پاسخ:
مگه اصلا بزرگ میشم من هیچوقت://
:(((
یه سال نهایتا دو سال دیگه بگذره همه چی که نه، ولی چیزای مربوط به موبایل و لپ تاپ و توقیف و چک کردن وسایل الکترونیکی تموم میشه!
ممکنه به حرفم بخندی چون منم دو سه سال پیش فکر نمی کردم حداقل این مساله درست بشه ولی درست شد.
پاسخ:
خداکنه.دیگه کلافه شدم.
مخصوصا تو این اوضاع
بخشیدى

پاسخ:
این چه حرفیه
تو ببخش من اشتباه کردم
دوستیم پس؟؟؟^^

پاسخ:
اوهوم
۱۶ آذر ۹۷ ، ۱۵:۵۱ صبورا کرمی🦄
پدر مادرت از هم جدا شدن؟
تصمیم خودته با پدرت زندگی کنی؟
هرچند من با خوندن این پست درک میکنم ایشون رو
پاسخ:
بله
نه ولی اگرم بود بازم همین و انتخاب میکردم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">