سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

احوالم:/

چهارشنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۵۸ ب.ظ

دیروز نرفتم مدرسه ،امسال رکورد زدم تو غیبت کردن.

صبحش پاشدم حالت تهوع داشتم حالم بد شد.داشتم میمردم.

بابا زنگ زد به مامان بعدم عمو ولی خداروشکر هیچکدومو پیدا نکرد مجبور شد ببرتم درمونگاه. دکتر گفت مسمومیته بعدم سرم زد.

بعدم رفتیم خونه بابابزرگ دیگه کل روز اونجا خوابیدم.حال نداشتم تکون بخورم.ولی تا شبش دیگه خوب شدم.

+ آخرشم نگفت چرا اومده مدرسه.منم بی خیال شدم دیگه.

++ منتظرم بیاد ببرتم خونه مامان. گفت خودم میام میبرمت .دیگه خوبم.مدرسه ام که رفتم.بیخود نگرانه.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۲۸
سارا

من

نظرات  (۵)

به خاطر پیتزای دیروزه😂😂😂
پاسخ:
خیلی خوب بود خوشمزه بود.همیشه اونجا میریم.چه میدونم بدشانسی
منم چند روز پیش همین مریضیو گرفتم
بیماری ویروسیه
خیلی بد بود خیلی
طوریکه فرداش که حالم خوب شد واقعا حس آدمی رو داشتم که بعد از ده سال مریضی لاعلاج شفا پیدا کرده:|
پاسخ:
دقیقاً
الان خوبی سارا جان ؟
پاسخ:
خوب!

خوب باشی.. (:
پاسخ:
ممنون داداش
^^

پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">