سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

آخر هفته مزخرف/ البته طبق معمول

پنجشنبه, ۶ دی ۱۳۹۷، ۱۲:۲۸ ب.ظ

باز مامان داره میره رو مخم :/ یکی دوهفته بود آخر هفته ها بیشتر خونه بود،ولی باز این هفته نیست -_- دیروز که کلا نبود و دیروقت اومد ،امروزم پاشدم نبود ،زنگم زدم ج نداد :| انگار من دلم برای در و دیوار خونه اش تنگ میشه پا میشم میام اینجا •__•  أه


نشستم کل ماجرا رو نوشتم برای بابا ایمیل زدم، بعدم زنگ زدم که بگم بخونه ولی...ریجکت-_- پیام دادم دیگه:/

یه روزی این ریجکت و تلافی میکنم. شاید مثلا همین امروز:/

چه وضعیه آخه؟! حوصله رفقامم ندارم.یه ریز زنگ میزنن پاشو بیا میخوایم بریم زیپ لاین...که چی آخه؟ چندبار بریم؟ أه...

چرا هیچکس جوابگو نیست:((

اصلا پامیشم میرم بیمارستان الان:\ که چی مثلا اینجا نشستم؟ باز نصفه شب بیاد فقط بگه ببخشید:/ خودم میرم پیشش.

نظرات  (۸)

۰۶ دی ۹۷ ، ۱۲:۳۶ جناب قدح
سلام :)

ناراحت نمیشه بری بیمارستان ؟
پاسخ:
سلام
خب بشه چیکار کنم؟!
۰۶ دی ۹۷ ، ۱۲:۵۶ نیلوفر کیانی
:(
اخه اشکالی نداره بشین درس بخون برای امتحان شنبه !!!!
پاسخ:
خوندم.بلدم
:(
۰۶ دی ۹۷ ، ۱۳:۴۰ خانوم میم!
چرا مگه مادرت چه کاره اند؟
سر بزن 
دنبال شدی :)؟
پاسخ:
پزشک :/
باشه 
۰۶ دی ۹۷ ، ۱۴:۵۳ خانوم میم!
اها. باید یه خواهر یا برادر هم برات میاوردن ک تنهایی کمتر نمود کنه :) 
پاسخ:
هه
خودمم زیادی ام:/
۰۶ دی ۹۷ ، ۱۴:۵۷ کاکتوس :)
عزیزم:(
پاسخ:
:(
۰۶ دی ۹۷ ، ۱۵:۱۸ خانوم میم!
:| 
پاسخ:
راس میگم

۰۶ دی ۹۷ ، ۱۵:۲۶ نیلوفر کیانی
ای وا چرا فکر میکنی زیادی هستی عزیزم !!!
پاسخ:
چه می دونم
زیادی نبودم مجبور نبودم دو ساعت اینجا بشینم که شاید بتونم نیمساعت بیشتر ببینمش.
زده به سرم دارم چرند میگم دیگه.
اوخى
دلم سوخت
::||

پاسخ:
:((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">