سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آمپول» ثبت شده است

وای تو این هفته فقط دو روز رفتم مدرسه:(((

امروز صبح بابا بیدارم کرد اونقد ذوق کردم خوشحال شدم ولی گفت پاشو خیلی تب داری پاشو برسونمت پیش مامانت: (((

هرچی گفتم خوبم میخوام برم مدرسه گوش نداد.هرچی التماسش کردم گوش نداد آخه میخواستم بعد مدرسه منو ببره سرخاک مهسا ولی قبول نکرد گفت حالا خوب شو بعد الان وقتش نیست:((

ولی من دیگه این هفته حتما  می خواستم برم،مامان که عمرا راضی شه بریم:`(

حالا حالاهام خوب بشو نیستم که.دو ساعت معاینه کرده فقط میگه چیزی نیست زود خوب میشی:||. بعدم منو آورد خونه یه قرص به خوردم داد  یه عالمه ام آویشن دم کرد گفت تا بگردن همه شو بخور://

هرچی گفتم تورو خدا دوتا پلی سیلین بزن من سرپا شم زود:( گوش نداد گفت آمپول چیه یاد گرفتی همش آمپول آمپول، چیزیت نیست زود خوب میشی.

یعنی من تو کل عمرم هروقت مریض شدم هیچ جمله‌ای غیر این از مامانم نشیدما:///

فک کنم سرطانم بگیرم میگه چیزی نیست زود خوب میشی://

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۴:۵۰
سارا