سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اعتراف» ثبت شده است

کلی عذرخواهی کردم، اعتراف کردم که اشتباه کردم، خواهش کردم منو ببخشه تا اینکه بلاخره بخشید باهام حرف زد.

البته حرف که !!تازه نصیحت ودعوا شروع شد ! قشنگ یکساعت طول کشید ،منم فقط وسطاش میگفتم ببخشید غلط کردم اشتباه کردم ،تکرار نمیشه و..

گفت دفعه آخرم همینو گفتی از کجا بدونم تکرار نمیشه؟

گفتم از اونجا که اگه تکرار کردم مثه مامان منو از خونتون بندازید بیرون! :(((( به همون راحتی :(((( 

بعدشم گریه ام گرفت اونقد زار زدم:(( بغلم کرد گفت خوشم نمیاد میگی خونه ام! اینجا خونه هردومونه، دیگه نشنوم اینو بگی.

اونقد آروم شدم.خیلی حس خوبی بود:)

بعدم گفت زنگ میزنم اگه عمو بودن یه سر میریم پیششون ، باید بهم ثابت کنی حرفاتو.

منم گفتم هرچی شما بگید. 

زنگ زد عمو نبود مثل همیشه ولی به بابا گفت همین شبا میاد خونمون.

جلسه فردام :((( اگه پرسیدن میگم این هفته نمی تونن بیان.شایدم تونستم مدیر و‌راضی کنم خودش به حرفام گوش کنه.اگر بشه چقد خوب میشه.دیگه آمپر بابا پره فعلا.مامانم که :((((

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۹۷ ، ۱۶:۰۸
سارا