سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیلی» ثبت شده است

امروز رفتیم خونه خاله.اولش محححححککم بغلم کرد فشارم داد قربون صدقه ام رفت ولی بعد که از خودش جدام کرد صاف یکی زد تو گوشم:||

اونقد محکم زد اشک تو چشام جمع شد:/

البته خاله من اینقد جای  مامانم زده تو گوش من ولی ایندفعه خیلی یهویی بود اصلا غافگیر شدم:|

مامانمم شکه شدا منو کشید پشت خودش قایم کرد گفت مینا چیکار می کنی بچه رو چرا میزنی؟! 

ولی خاله ام عصبی بود گفت خودش بهتر میدونه...سارا چجوری دلت میاد با مامانت اینجوری کنی ها ؟ مامانت گناه نداره؟ می دونی اصلا چیکار کردی باهاش ؟

خالمم که عصبانی میشه بدتر از مامان صداش اونقد بلند میشه که:|

مامانم هرچی می گفت مینا مینا صداش پایین نمیومد که:/

ولی کلاً‌ خاله من خیلی باحاله بیشتر وقتا بعد از اینکه همه ماجراها تموم میشه ازش سیلی میخورم:)) 

خب خواهرن با هم درد و دل می کنن مامانمم بعضی وقتا از منم براش درد و دل میکنه ایندفعه هم حتما ماجرای پریروزو گفته بود بهش ولی خب آخه خاله جون وقتی من و مامان باهم اومدیم خونتون یعنی حل شده دیگه همه چی:)) 

البته اینا رو نگفتما، فایده نداره اونقد مامانمم گفته بهش.دست خودش نیست حتما باید حق مامانو بگیره:)))

یه چند باری هم جلو‌بابا این کارو کرده  بابا اونقد قاطی کرده بود ،تو خونه اونقد دعوا کرد با مامانم ،مامانمم یه بار به خاله ام گفته بود دیگه پشت دستمو داغ کردم یه کلمه باهات حرف بزنم.

وای این آخریام یه بار...هیچی بی خیال.

ولی خب خواهرن دیگه،من که خواهر ندارم درک نمی کنم ولی اونایی که دارن حتما می فهمن.

هیچی دیگه خلاصه مامانمم همون دم در دستمو گرفت گفت بریم.

دیگه خاله ام اونقد عذرخواهی کرد باز بغلم کرد بوسم کرد دیگه مامانم راضی شد بریم تو.

ولی دیگه نتونست بشینه که خالمو عصبانی برد آشپزخانه.

خب خاله جون حداقل صبر کن بیاییم تو بعد، ولی خوب شد امروز رفتیما فردا میزد تا شب جاش خوب نمیشد نمی تونستم برم خونه.چون هنوز جاش معلومه رو صورتم:(

مگه میومدن دیگه...پنجشنبه بود پسرخالمم خونه نبود یه کم باهاش دعوا کنم مسخرش کنم بخندم حوصله ام سرجاش بیاد:))

مثلا رفته بودیم مهمونی خوش بگذره بهمون:// دوساعت تنها نشستم در و دیوار و نگاه کردم ،فرزانه ام سینما بود دو دقیقه ای قطع کرد:||

وقتی اومدن خاله ام اومد پیشم نشست بغلم کرد دیگه شروع کرد توضیح دادن و عذرخواهی ،با بغض.

من دارم خودمو میکشم فکرمو دور کنم از اون ماجرا بعد اونجام رفته بودیم خاله ام داشت حرفشو میزد. 

دیگه نزدیک بود بلند شم بگم :آقا من غلط کردم که دوستم خودکشی کرده من حالم بد شده، دوتا غلط زیادی کردم. 

ولی بلندنشدم،همونجور نشسته گفتم بله حق باشماست ببخشید:)

نزدیکای ناهار سیاوش و عموفرید هم اومدن فک نمی کردم بیان،اونقد ذوق کردم، خیلی خوب بود، کلی خندیدم به سیاوش آخه سبیل گذاشته بود خیلی مسخره شده بود البته عمر خوشیم کوتاه بود چون بابا زنگ زد-_- سیاوش اونقد مسخره کرد گوشیمو خندید که خفه شد:/آخه منکه پیام داده بودم کجام در چه حالم خب پیامارو بخون ://  نمی بخشمت بابا:||

ولی خوب بود در کل خوش گذشت :))) 

البته اگه مامان اون همه کرم پودر نمیزد به صورتم خوشیم تا خونه ام ادامه داشت :\ قبل ناهار گفت صورتت خیلی بدجوره بیا یه کم کرم پودر بزنم معلوم نباشه.گفتم مامان می دونید من حساسیت دارم صورتم جوش میزنه ،سیاوش و عمو که خودی ان بهتر میدونن:)) ولی گفت نه خیلی بد شدی اصلا زشت شدی:///  دیگه اینو گفت خیلی قانع شدم ولی گفتم فقط یه ذره ها.

گفت حواسم هست مامان، 

اول همون یه تیکه رو زد یه کم نگاه کرد بعد یهو یه عالمه ریخت رو دستش مالید به کل صورتم :\\ میخواستم فرار کنم نذاشت :// گفتم مامان چیکار میکنید گفتید یه ذره. گفت نه دو رنگ شده بود خیلی ناجور بود بذار الان خوب شد:// 

الان یه عالمه جوش زدم زشت نشدم آیا:\\\ 

میگه چیزی نیست خوب میشه زود.یه صابونی داد صورتمو شستم خداکنه خوب شه. خوب نشه بابا ببینه میفهمه لوازم آرایش زدم بعد باز میگه هر کاری کنی زشتی سارا خودتو زشت تر نکن همون خوشگل بابا بمون:))))

بدجنسه بدجنس:))

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۸:۳۱
سارا

دیگه چی میخواید ازم؟خب دست از سرم وردارید دیگه.منکه گورمو‌ گم کرده بودم :((((((((((((

امروز صبح وسایلمو جمع کردم اومدم خونه بابابزرگم اینا،نمیخواستم کسی رو اذیت کنم، واقعا فقط میخواستم بابا راحت شه. جلو چشمش نباشم که راحت باشه ولی دم غروب اومد.

وقتی اومد خوشحال شدم خیلی خوشحال شدم اصلا داشتم بال درمیوردم ولی...عصبانی بود،مامان بزرگ میخواست جلوشو بگیره ،گفت کاریش ندارم فقط پنج دقیقه.ولی اومد همون اول یکی محکم زد تو صورتم.

مامان بزرگم اومد بردش عقب گفت اینجوری کاریش نداری؟!

گفت حقشه خونشو بریزم...حالا دیگه بی خبر از خونه میزنی بیرون؟ مدرسه نمیری؟ دیگه چه عوضی گری مونده از مادرت یاد بگیری ها؟ از این غلطا میخوای بکنی میری خونه مادرت. تو خونه من با قانون من باید زندگی کنی الانم غلط زیادی کردی سارا.تا بلند نشنوم صدبار بگی غلط کردم و التماس نکنی ازت بگذرم ،نزدیک خونه ام ببینمت قلم پاتو‌خورد میکنم.

باورم نمیشد بابا اینارو می گفت.الانم باورم نمیشه.

مامان بزرگ میگه باور نکن فقط عصبانیه. خیلی وقته عصبانی ان:(

ای کاش بابابزرگ خونه بود.

۱۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۵
سارا