سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شام» ثبت شده است

مامان تو اتاقشه، گفت یه دوساعتی کار داره و بعدم میریم شام بیرون.

این دو روز خونه مامان دیگه خودمون و خفه کردیم منو فرزانه اونقد که با هم چت کردیم تو واتس آپ:)) کل این دوماه جبران شد قشنگ:)

اولین بار پیام دادم شاخ درآورد.گفت چجوری باباتو راضی کردی ؟

گفتم: ما اینیم دیگه ؛) 

چرت :|  البته واقعیتو میگم بهش چون اگه ندونه از شنبه صبح تا شب میخواد پیام بده..الان گفتم دیگه..فرزانه همه فحش و بدوبیراها رونگه دار شنبه صبح حضوری بگو..تایپ کنی خسته میشی:)))

فک کن طاقت داشته باشی؛)))

فکرم کن این پست یه درصد ربطی به استرس کاری که کردم و میخوام ادامه بدم داره :|| عمراً

راستی عمراً کلمه ی زشتیه؟! 

اگه بله چرا؟ اگه خیر پس چرا وقتی میگم عمراً بابام میخواد از وسط دوقسمتم کنه؟ :))))))

یه بار جدی توضیح خواستم که چیه مگه ؟ 

میگه ادبیات ارازل و اوباشه.

البته با عرض معذرت از همه چون می دونم همه دنیا به کار میبرن جزبابای من:||

گفتم نخیر اینجوری نیست! اصلانم درست نیست آدم به همه آدمای دور و برش بگه ارازل اوباش بابا.

گفت: نگفتم همه ارازل اوباشن گفتم ادبیات ارازل و اوباش.

گفتم خب شما یه کلمه جایگزینش پیدا کنید من استفاده کنم.

گفت:امکان نداره

گفتم :دیدید خودتونم قبول دارید این کلمه جایگزین نداره.

گفت: باهوش بابا!« امکان نداره» کلمه جایگزینه:|||

گفتم: خیلی ممنونم واقعا از گمراهی نجاتم دادید.اممممممکان نداشت هیچوقت این عبارت نایابی به ذهنم برسه:)))

گفت: خواهش می کنم.پس یه بار دیگه تکرارش کنی امممممکان نداره ازت بگذرم!

عمراً اگه تکرار کنم:))))

گرسنمه :||

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۷ ، ۱۹:۵۸
سارا