سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «لایی» ثبت شده است

امروز که با مامان می خواستیم بریم بیرون من یهو یادم افتاد که دیگه نزدیکه رانندگی یادم بره :|

گفتم مامان میشه من بشینم؟! خواهش می کنم

داشت فک می کرد که تصمیم بگیره منم کمکش کردم گفتم: مامان، امروز جمعه ست خلوته تورو خدا.

گفت: آخرین بار یادت نیست چی شد؟ باز اولین پلیس جلومونو میگیرن اعصاب ندارم دو ساعت وایسم نصیحت بشنوم سارا ،بعدم ماشینو بخوابونن من چیکار کنم؟تو شهر نمیشه !

آخرین بار تو چهارراه پشت چراغ قرمز بودیم که پلیس اشاره کرد که بزنم بغل.البته من اصلا نفهمیده بودما مامان گفت بزنم بغل :|

بعد پلیس اومد دم شیشه گفت: گواهینامه کارت ماشین.

من گفتم چیزی شده ؟!!   میخواستم طبیعی رفتار کنم:))

مامان کارت ماشین و گواهینامه خودشو داد. افسره نگاه کرد گفت گواهینامه شما؟!!

گفتم همرام نیست:|

دروغ نگفتما خب همرام نبود.یعنی هیچوقت همرام نیست:)))

گفت شما چندسالته؟تشریف بیارید پایین لطفاً :// میخواستم بگم سن فقط یه عدده مهم تواناییه، دیگه نشد بگم :))

مامان پیاده شد منم پیاده شدم ، وقتی شروع کرد با مامان حرف زدن مامان گفت تو برو تو ماشین .افسرم مگه ول میکرد.قشنگ یکساعت دعوا کرد مامانو:// الکی:|مامان که اومد گفت ماشینو میخواست ببره پارکینگ :|

خلاصه یه همچین ماجرایی داشتیم که نگران بود.

گفتم خب ایندفعه پلیس دیدم در میرم وای نمیستم:)))

مامان -_- 

گفتم نه شوخی کردم خب یه بار اینجوری شد دیگه هربار که پلیس نیست امروز خلوته چیزی نمیشه.

دیگه قبول کرد:))

آقا جاتون خالی گاز دادماااا.دوتام لایی کشیدم.فقط دوتا :| نذاشت که :// گفت یه بار دیگه فرمونو بیخودی بچرخونی پیادت می کنم با اسنپ بیای :// 

دیگه مثل یک شهروند نمونه تا مقصد رانندگی کردم.پلیسم ندیدیم.

خدایا این خوشیای کوچیکو از ما نگیر:))

اینقد کیف داااد که خدا می دونهه.

یادم باشه هر جمعه بگم.نمی دونم چرا یادم رفته بود.تقصیر روزگاره:|

مامان من یه دونه ست یه دونه:)) 

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۶:۲۷
سارا