سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مذاکره» ثبت شده است

{آقا ظاهرا یه سوتفاهم بزرگ پیش اومده.قبل از اینکه این پست رو بخونید بذارید رفعش کنم.من آیفونمو خاکشیر نکردماااا!! صحیح و سالم تو جعبش جلوی چشممه آیینه دق:|| بابا نمیذاره دست بزنم .یه گوشی داشتم سونی اریکسون سفید کشویی که اندرویدم نداشت ،برای زمان مدرسه ام بود.اونو داغون کردم.}


من چجوری بگم این گوشی رو دوسش ندارم. خب نمی خوامش.نمی خواااااااااااام. :(((

امروز کلی با خودم فکر کردم یه راه حلی برای شروع یه مذاکره با بابا پیدا کردم.یعنی تیم هسته ای همچین متن مذاکره ای نداشت که من داشتم ولی این بابا، خییییلی بچه زرنگه. بعد میگه من به کی رفتم://

با کلی آرزوی موفقیت از طرف دوستان و خودم رفتم پیش بابا.

داشت تلوزیون میدید.

گفتم :بابا من این گوشی دستمه رو‌ درسم تاثیر گذاشته اصلا نمی تونم درس بخونم تمرکز ندارم

+چرا؟

- خب همش استرس دارم دیگه!

+استرس برا چی؟

-خب شما تهدیدم کردید همش استرس دارم دیگه.همش میترسم یه خط روش بیفته بعد خط خطیم کنید:/

+همین الان تهدیدم و ورداشتم برو راحت باش.

من :/// 

یعنی تو یه ثانیه مذاکره رو نابود کرد:| 

خب واسه چی اینقد زرنگهههههههههههه؟!!

ولی من بازم تلاش کردم :(

- یعنی اگه روش خط بیفته چیزی نمیگید

+ نه

اگه از دستم بیفته بشکنه چی؟ کاریم ندارید؟

اینو گفتم دیگه نگام کرد منم تو دلم گفتم آخ جون مذاکره ام گرفت:))

گفت سارا خوب توجه کن به بابا،یه گوشی اگه از دست آدم بیفته دقت کن سارا اگر بیفته ،نمی شکنه.نهایت درش باز میشه و باتریش میپره بیرون که بعدش میشه باتری و گذاشت سر جاش ،درش رو بست و مجدداً ازش استفاده کرد.یه گوشی فقط کی میشکنه و دیگه قابل استفاده نیست ؟ ها؟ می دونی؟ خب ظاهرا نمی دونی پس بذار بهت بگم که یه گوشی وقتی میشکنه و نابود میشه که با یه جسم سخت چند بار با تمام قدرت بزنن روش و به چندین تیکه نامساوی تقسیمش کنن و ذره هاشم با جارو برقی جمع کنن.قشنگ فهمیدی یا یه نمونه عینی نشونت بدم.تیکه هاش موجوده هنوز.

گفتم بابا مسخره میکنید -_- واقعا که -_- منو باش‌به فک گوشی شمام.

گفت واقعا ازت ممنونم دختر با فکرم ولی اگر جسم سختی که بهش اشاره کردم درکار نباشه گوشیم چیزیش نمیشه.حالا برو با خیال راحت به درسات برس و  از گوشی جدیدت لذت ببر.

بابا :))))

من  :|||||| -_-

حالا هی بگید مذاکره جواب میده.

جنگه بابا جججججججنگ.

کسی پیشنهادی نداره که چجوری از دست 1100 خلاص شم؟!!!

(چقد دلم میخواد برم سر خاک مهسا ای کاش چهارشنبه به بابا می گفتم:(()

۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۷ ، ۲۱:۵۲
سارا

بابا که امروز اومد خونه،که خیلی هم آن تایم بود قهر نبود.من فکر کرده بودم قهره و باید کلی اعتراف و عذرخواهی کنم تا باهام حرف بزنه ولی آشتیه آشتی بود.

یعنی دیگه خیلی آشتی بود:)))

با یه لبخندی از مدرسه پرسید :| گفت: چه خبر از مدرسه؟ امروز رفتی دیگه؟

قشنگ معلوم بود که مطمئنه دیر رفتم.

گفتم بابا چرا بیدارم نکردید؟ شما که می دونید اوضام با ناظم چجوریه! امروز شانس آوردید نکشوندتون مدرسه ها!

گفت: خیلی پرویی،که من شانس آوردم ها؟

گفتم آره دیگه دوست داشتید سر یک ساعت تاخیر زنگ میزدن که بیایید مدرسه؟ دوست نداشتید دیگه..

گفت حالا چجوری این شانسو آوردم؟

گفتم هیچی چون بار اولم بود بی خیال....یعنی کوتاه اومدن.

( اوه یه چپی نگاه کرد به خاطر «بی خیال» سریع درستش کردم:))

گفت: ولی فک نکنم بار آخرت باشه چون از فردا همینه.

گفتم یعنی چی همینه؟

گفت یعنی از فردا خودت پامیشی میری مدرسه.من دیگه مسئول بیدار کردنت نیستم.

خب آخه این دیگه چه ظلمیه...

گفتم بابا غلط کردم دیگه زود میخوابم قول میدم باشه؟ 

گفت: امیدوارم، باشه

خوشحال شدم گفتم پس یعنی بیدارم می کنید ؟

گفت: نه همین الان مگه نگفتم من دیگه مسئول نیستم؟ آلزایمر گرفتی سارا؟

گفتم بابا اذیت نکنید دیگه خب الان یعنی چی ؟ 

گفت اذیت چیه؟ تو چند سالته؟ تا کی من باید بیدارت کنم بفرستمت مدرسه ها؟ مثه همه خودت ساعت میذاری پامیشی از فردا صبح.

گفتم باشه پس از فردا منتظر باشید هرروز از مدرسه زنگ بزنن!

گفت بزنن !منم میگم هرجور صلاح می دونید عمل کنید!از الان بدون جوابمو!

گقتم بابا سر تاخیرام باز کارم به اخراج بکشه حق ندارید حسابمو برسیدا از الان بگم!

گفت تو یه بار دیگه اخراج شو بعد بشین تماشا کن چه بلایی سرت میاد.منم از الان بگم. خوب شد گفتی :|

یعنی واقعا با این همه انگیزه دیگه میشه تاخیر داشت بازم؟!

عمراااااااً

آخ جون اینجا راحت می تونم بگم:))))

ولی فک کنم چندبار زنگ بزنن کوتاه بیاد دیگه ! 

آره حتما !!! فک کن یه درصد بابا حرفشو پس بگیره.بدبخت شدم رفته:||

ولی آخر سر بهش گفتم که از حرفم منظوری نداشتم و کلی عذرخواهی کردم .نمی گفتم امشب خوابم نمیبرد.

گفت ناراحت نشدم، راس گفتی: (

ولی من آب شدم:(

ساعتو...یعنی من الان بخوابم؟ خب خوابم نمیااااااااد.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۷ ، ۲۲:۲۶
سارا