سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

سارا،بابا و کمی مامان

دفترچه یادداشتم

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پروژکتور» ثبت شده است

وای امروز خیلی خوب بود ،خییلی .البته اگه تا فردا پس فردا لو نرم دیگه عالی میشه:)))

امروز زنگ تفریح که خورد به فرزانه و راضیه گفتم آماده اید دیگه ؟! اونام گفتن چه جورم.

یه کم وایسادیم تا معلما برن پایین و تقسیم شدیم تو کلاسا و با سرعت نور شروع کردیم...چراغ خاموش ، پرژکتور روشن ،پرده پروژکتور پایین ،سیستم روشن، رمز سیستمارم داشتم:))) البته فقط من داشتم ؛)خوبیه شاگرد اول بودن و یه کم بیشتر از بقیه ویندوز بلد بودن همینه دیگه..رمز سیتسمارو دارم چون هر وقت هرکلاسی برای پروژکتور و سیستم کلاس مشکل داشت منو صدا میکردن برا همین دیگه مسئول سایت یه بار رمز همه سیستمها و رمز نت کلاسارو بهم داد:)) برا همچین روزی:))


سریع نت و وصل کردم و سریع سایت تلوبیون و باز کردم و شبکه سه آنلاین:)))

تو ده دقیقه کل کلاسا داشت فوتبال پخش می کرد. چراغای راهرو هم خاموش ..فقط نور پروژکتور از کلاسا میزد بیرون..یعنی یه صحنه ای بودا...

معرکه بود... دیگه سریع رفتیم تو حیاط تابلو نشیم ولی خندمون گرفته بود خیلی سعی کردیم خودمونو جمع کنیم تابلو نشیم.

زنگ که خورد و اولین گروه از بچه ها که رفتن بالا صدای سوت و کفشون بلند شد خیلی باحال بود...معاون حواسش نبود ولی دیگه هرچی بچه ها بیشتر میرفتن بالا سرو صدا بالا رفت، دیگه متوجه شد یه خبریه رفت بالا دیگه ما هم اون موقع رفتیم بالا قیافه شو ببینیم چجوری میشه:))))

بچه ها ناظمو میدیدن ازش تشکر میکردن فک میکردم یه سوپرایز از سمت مدرسه اس:))))

من هرچی میخوام بچه ها رو به مدرسه علاقه مند کنم نمیذارن که اینا:||| 

خلاصه ناظم رفت تو اولین کلاس داد زد اینجا چه خبره؟ بعدم سر نماینده کلاس داد میزد که: خاموشش کن ببینم ‌وایسادی تماشا می کنی.

:)))

بعد اومد بیرون دید کل راهرو همین وضع... تو راهرو راه میرفت میکوبید رو در کلاسا داد میزد خاموش کنید ...بچه هام هی خواهش التماس می کردم که: خانم توروخدا بذارید یه نیمه ببینیم و ....می گفت صدای کسی رو نشنوم سریع خاموش ولی تا از یه کلاسی رد میشد همه می نشستن شروع میکردن تماشا کردن ،هیچ‌کس خاموش نمی کرد:)))

معلمام کم کم .دیگه اومده بودن بالا فقط وایساده بودن تماشا  میکردن.. بعضیا شون فقط صداشون رفت بالا سریع خودشون وارد عمل شدن.

دیگه داشتم به بچه ها میگفتم بسه دیگه بریم تو کلاس جلو چشم نباشیم بهتره که یهو چشمش به من افتاد گفت فلانی چرا وایسادی  بجنب سیستم هارو خاموش کن..

 مثه همیشه منو صدا کرد سر سیستما:))

وقتی رد شد راضیه و فرزانه ترکیدن از خنده ..گفتم ساکت شید جون هی کی دوست دارید دیوونه ها لو میریم:||||

قشنگ شک کرد یه لحظه برگشت پشت سرشو نگاه کرد.

دیگه من چون بیشتر شک نکنه دوییدم شروع کردم خاموش کردن ولی احتمالا تا آخر امشب فکراشو میکنه با این حرکتی هم که این دوتا خنگ کردن دستمو میخونه دیگه لو میرم.خدا رحم کنه:))) ولی خدایی خیییلی کیف داد قشنگ نیمساعت از زنگ شوخی شوخی گذشت..تا آخر مدرسه هم همش حرفش بود.

اگه می بردیم که دیگه کیفمون تکمیل میشد..حیف شد واقعا:|

وای یعنی یه درصد اگه ناظم یا مدیر این وبلاگو بخونه:))) وااای:))) هم دستامم لو دادم:)

بچه ها متشکرم.گیر بیوفتم لوتون نمیدم.خیالتون تخت.

مگر از اینجا لو بریم که دیگه کاری ازم بر نمیاد:))))

امشب با بابا کار دارم. همین امشب باید برم براش:|| چون شاید فردا لو برم اون بخواد بیاد برام:)) دیگه نمیشه :|

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۷ ، ۲۰:۴۱
سارا